یک باغ به لبخند تو دلباخته باشد
ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد
قالیچة ابریشمی انداخته باشد
قوری گل سرخ و سماور دو سه فنجان
حافظ به غزل خوانی پرداخته باشد
هی نم نم باران و سرانگشت به شیشه
هی باد به هر خاطره ای تاخته باشد
کالسکه ای از خش خش هر برگ بیاید
یک باغ به لبخند تو دلباخته باشد
تو فکر کنی این همه سالی که گذشتست
شاید که تو را آینه نشناخته باشد
او لب نگشاید به گله کنج همین قاب
یک عمر فقط سوخته و ساخته باشد
ای وای ازین عشق قدیمی و ازین شعر
شعری که مرا یاد تو انداخته باشد
شهراد میدرى
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۵ ساعت 13:22 توسط roohi
|